دل سروده های شاعران شیرازی

 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

نويسندگان

 

دوستان

 

آرشيو مطالب

 




----(مژگان دلپذیر...بانویی از جنس دریا)----

--امروز
در ذهن امروز
رفتارم مرور شد
با بلوغ استعاره...
در فروغ شعر!
--معنای تمنا
کاشته هایم را...
برداشت میکنم
در بیکران کرانه هایت
آن گاه...
که تمنایم را معنا میکنی!
--روحیه ی بارانی
روحیه ام بارانی ست
از پشت پنجره ای آکنده از زمان
لیکن...
پاییز سر به زیر میگذرد
بی اضطرابِ ترس از مکان!
--زمزمه
گفتم ، گفته هایم...
از جنس دریا
و شرم غروب ست
خندیدی به این که...
در خواب هم زمزمه میکنم!
--کهکشان سبزی از دعا
حواسم را پیش تو جا گذاشته ام
برای محو فاصله ها
تا رویشی نوین...
در کهکشان سبزی از دعا!
بی حواس
آمدن ها با رفتن تکرار میشوند
اما...
بی حواس ، حواس ما
که عطر رفتن را ...
در مرگ خلاصه میبیند!


۱۳۸٩/٥/٧ توسط جواد



همین که زلف تو بر باد می­رود کافی­ست

همین که زلف تو بر باد می­رود کافی­ست
به باد، این همه فریاد می­رود کافی­ست
همین که آب روانِ هزار سرو جوان
به پای شاخه­ی شمشاد می­رود کافی­­ست
نیاز نیست که «شیرین» شود دهان شکر
اشاره تا که به «فرهاد» می­رود کافی­ست
چه غم که مانده به دستم دل شکسته من
همین که بی  غم و آزاد می­رود کافی­­ست
همیشه مشکل او دل بریدن از من بود
کنون که از ته دل شاد می­رود کافی­ست
برای من که خراب از توام، به لبهایت
همین که «خانه ات آباد» می­رود کافی­ست
تمام روز گرفتم به یاد من بودی
شبی که خاطرم از یاد می­رود کافی­ست
نخواستم که چو رفتم به پاکنی بیداد
همین که بشنوم: ای داد می­رود... کافی­ست
همین که سر به خودت هم نمی­زنی، اما
سر زبان تو اولاد می­رود کافی­ست


۱۳۸٩/۳/۱٩ توسط جواد



سه شعر از زهرا کامکار

بهار آمد گل خورشید سر زد
دل من باز بر کوه و کمر زد
کجا هستی هم اینک ای پدر جان
دل من بهرِ آن جیب تو پَر زد
***
دونده، از دویدن گشت خسته
پرنده از پریدن گشت خسته
به زیر انتقاد انجمن هم
دل من از تپیدن گشت خسته
***
هوا سرشار عطر پونه­ها شد
ز شعر بنده صدها غنچه وا شد
خدایی شعرهایم خنده دارند؟
که یکباره چهل تا نیش وا شد!


۱۳۸٩/٢/٢٩ توسط جواد



عاشقانه‌هایم را هیچ‌کس نمی‌خواند

«عاشقانه‌هایم را هیچ‌کس نمی‌خواند» اولاد در نمایشگاه کتاب
ایسنا: «عاشقانه‌هایم را هیچ‌کس نمی‌خواند» سروده‌ی غلامحسن اولاد (م. اندیش) در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شد. این مجموعه‌ی شعر در 257 صفحه و شمارگان 1200 نسخه با قیمت 4500 تومان از سوی انتشارات داستان‌سرا به چاپ رسیده است.
کتاب یادشده با 104 غزل، 33 رباعی، 9 دوبیتی و سه مثنوی همراه است که تعدادی از غزل‌های آن برگزیده‌ای از شش کتاب منتشرشده‌ی اولاد شامل «باغ آتش»، «بهار و تکه‌ی مهتاب»، «تریشه‌های غزل»، «کنار خوشه‌ی گندم»، «در باغ خسته‌ی بعدازظهر» و «تو سرو هم که نباشی، بندبالایی» است.
به گفته‌ی شاعر، این کتاب با 10 مورد اصلاحیه شامل حذف دو غزل و اصلاحیه بر هشت بیت منتشر شده است.
او در این‌باره یادآور شد: به اعتقاد من، این موارد هیچ بار منفی و مسأله‌ای نداشتند؛ اما از آن‌جا که می‌خواستم کتاب در نمایشگاه باشد، به این موضوع رضایت دادم.
اولاد همچنین برگزیده‌ای از شش کتاب چاپ‌شده‌اش را به همراه مجموعه‌ای از رباعی، مثنوی و دوبیتی برای انتشار آماده دارد.
کتاب «طنز یادداشت‌های یک روستایی» او نیز مراحل پایانی آماده‌سازی را می‌گذراند.


۱۳۸٩/٢/٢٥ توسط جواد



«بامداد»

به ما گفته بودند:
«بامداد»
اجتناب ناپذیر است.
چیزی به مثابه:
روئین تنی!
افسوس که از چشم اسفندیار
غافل بودیم


۱۳۸٩/٢/٢٠ توسط جواد



بگذار و بگذر

بگذار و بگذر
مرا با دلی زار بگذار و بگذر
چو خواهی مرا خوار بگذار و بگذر
گناهی ندارد دل خستۀ من
به روی دلم بار بگذار و بگذر
اگر تاب حال خرابم نداری
بر این حال بیمار بگذار و بگذر
شلال شب شط شیرین مویت
به روی شب تار بگذار و بگذر
دو کندوی ناب عسل باد چشمت
دو شیرین سرشار بگذار و بگذر
خدا دوست دارد مرا شاد بیند
خدایان غمبار بگذار و بگذر
انا الحق زنان بر سر دار رفتم
مرا بر سر دار بگذار و بگذر


۱۳۸٩/٢/٢٠ توسط جواد



عصر

عصر
نسیم در پرچین قدیمی
 سنگر گرفته
و آفتاب
در تپش حقارت باری
 زیج نشسته
بازیگرانِ
 سبزپوش
در خیمه عطوفت باغ
همچون خطوط
ترانه ای مبهم
 جاری هستند.


۱۳۸٩/٢/٢٠ توسط جواد



آیینه باید بود

آیینه باید بود
هجوم آفتابی، چشم من آیینه باید بود
همان درد فراقی، شرحه، شرحه سینه باید بود
نماند از شاد خواران کس، نه بیداری، نه هشیاری
به کام تشنه ی یاران میِ دیرینه باید بود
کم از فرزانگی برگو که دامنگیر ادباری است
به ساز مطربان بنشین، برآ، بوزینه باید بود
غبار روزگاران، خاک در چشمان تاریخ است
مبادا خاک در چشمت که خار کینه باید بود
مگو از روز پایانی که شب را باز فردایی است
سحرگاه غروب خسته ی آدینه باید بود
زداغ تجربت ما را نه بیزاری، که بیداری
هنوز آینده در راه است، چرا پارینه باید بود


۱۳۸٩/٢/٢٠ توسط جواد



به مناسبت ایام فاطمیه

چرا فاطمه «س»؟
به بهانه ایام فاطمیه!

دختری باشی که با آمدنت به این جهان خاکی، انوار مهر و دوستی پدر را برای دختران عالم هدیه آوری و ظلمت جهل و خرافه قرن­ها را با شکوفایی باورت از باورها بزدایی، چنانکه پدر را رنجی برای پنهان کردن و مادر را اضطرابی برای از دست دادن نباشد!
و تو برترین دختر دلبند و دوست­داشتنی پدر باشی تا نامت در تاریخ این زمین نفرین شده بماند به یادگار چنانکه گردن­آویز سینه پرمهر زنان عالم شود و زن بودن افتخاری با شوق و عشقی حرکت دهنده و تاریخ­ساز گردد!
آری، ای زهرای اطهر (س) تو بودی که نقطه میانی مثلث رسالت، امامت و ولایت شدی و کوثری که هر سه را از تو آب حیات نصیب بود و عشق پاک!
علی (ع) با عشق به باور تو شمشیرش سنگ خارا را می­شکافت و امام حسین (ع) از دامن تو به معراج خون رفت تا ثارالله خوانده شود!



ادامه مطلب

۱۳۸٩/٢/۱۱ توسط جواد



سنگ باران

شعری زیب از خانم مینا دستغیب

سنگ می بارد
چراغ کوچک
سرش را می دزدد
تکیه بر دیوار
کوچه، سکوت را
می کشد


۱۳۸٩/٢/۸ توسط جواد



Blog Skin
سيستم افزايش آمار ميهن لينك
افزايش آمار بازديد
افزایش آمار